أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
363
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ميگويد كه : درويشان را كه عاجز و ممنوع باشند در راه خداى و ضعيف باشند بسبب پيرى و تنگدستى و رنجورى جهاد نتوانند كرد تا غنيمتى بديشان رسد حرفتى و كارى نتوانند كرد و ايشان فقراى مهاجريان بودند نزديك چهار صد مرد ايشان را در مدينه سرائى و مسكنى و ملكى و ضيعتى نبود همه روز و شب در مسجد بودندى اگر كسى ايشانرا كارى فرمودى كردندى و الّا همه روز در مسجد نشسته بودندى و گاهگاه استخوان خرما كوفتندى براى شتران مردمان و قرآن خواندندى و ايشان اصحاب صفّه بودند خداى تعالى قوم را تحريض كرد بر مواسات ايشان هر كس را كه چيزى بود افزون از عشاء بايشان آوردى عبد الله عباس گفت : روزى رسول صلى اللّه عليه و آله باصحاب صفّه بگذشت و آن فقر و مسكنت ايشان بديد گفت كه : هر كس كه از امّت من بدين حال باشد كه شمائيد و بدان راضى و قانع باشد او فردا در بهشت از رفيقان من باشد . در خبرست كه درويشان مهاجريان در عرصات قيامت آيند فرشتگان ايشان را بحسابگاه خوانند گويند كه : ما را چيزى نبود تا حساب آن بازدهيم ايشانرا ببهشت ببرند پيش از توانگران بپانصد سال تا اگر مردى توانگر در ميان ايشان رود فرشتگان دست او را بگيرند از آنميان بيرون آرند آنگه صفت درويشان مىكند ميگويد كه : نتوانند كه در زمين روند از بهر سفرى و تجارتى و طلب معاشى . سعيد جبير گفت : اينها آنها بودند كه با رسول بجهاد رفتند مجروح و مبتلا شدند نتوانستند كه به جائى روند پندارد ايشانرا جاهلى كه بر احوال ايشان اطّلاع ندارد كه توانگرانند از آنكه ايشان كس را سؤال نكنند و عفّت نمايند از آنكه بلند - همّت باشند و بلند همّتى كارى عظيمست آن را در هر كس نيابند آن را كه بلند همّت باشد دنيا و حطام دنيا در چشم او وقعى ندارد و چيزى نسنجد ؛ از اينجاست كه قديم جلّ جلاله رسول خود را مدح كرد در شب معراج چون كاينات برو عرضه كردند از بلند همّتى بگوشهء چشم با هيچ ننگريد عرش با عظمت و كرسى با سعت و لوح با بسطت و قلم باجريت و بهشت با نعمت و دوزخ با سطوت نه به اين طمع كرد نه از آن بشكوهيد لا جرم قرآن مجيدش چنين ستود كه « ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى » و آنها كه در دولت او بودند